حسرتِ دریابودن [بداهه نویسی]
پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۵، ۱۱:۱۸ ب.ظ
کاش دریا بودم. کاش دریا بودم.
پشتت به من و دنیا ست. رویت به دریا. آن هم چه رویی! گشاده!
انگار بالهایت را باز کردهای برای پرواز.
یا دستها را باز کردهای برای آغوش.
یا خودت را آمادۀ پرتاب کردهای.
هر کدام که باشد، کاش دریا بودم من.
هیچ فکر نمیکردم روزی بیاید که حسرت بخورم
از این که دریا نیستم!
میدانستی حسرت و حسادت خواهرانِ همتای هم اند؟
من همیشه به چیزهای بزرگتر از خودم حسادت کردهام؛
پس موج زده،
خُرد ام کرده
شکستههایم را جمع کن!
22 مهر 1395