لَمَحات

دمی پیدا و دیگر دم نهان است

آخرین نظرات

  • ۲۱ مهر ۹۶، ۱۴:۴۳ - اشک مهتاب
    :)

اولین امتحان دانشجویی [یادداشتِ شخصی]

جمعه, ۱۰ آبان ۱۳۹۲، ۰۹:۱۱ ب.ظ

 

از سدِ کارت-نگاه-کن ها که گذشتم ( ناگفته نماند که بسی شلوغ بود و فشار و بقیۀ ماجرا ) از تابلوها کلاس 705 رو پیدا کردم ؛ عجیب درندشت و گل و گشاد بود . باور کن دویست سیصد تا صندلی داشت . نشستم سرِ صندلیِ خودم . همکلاسی ها نزدیک بودند . به گفت و خند گذشت تا این که یک مرد طاس خط خطی پاسخنامه ها را آورد . سکوتی افتاد انگار که یک گروه بچه دبیرستانیِ شر ، به عنوانِ آخرین حرکت ضدهنجاریِ خود ، دسته جمعی خود را از بلندای یک برج بیندازند پایین ! مراقب ها هم که آمدند ( ناگفته نماند که هر دو مراقبمان زن بودند ) دیگر صندلی ها جیرجیر می کردند و دانشجوها نه ! بلندگو ( با ضمیرِ she ) شروع کرد به حرف زدن درباره پرسشنامه و شیوۀ امتحان دادن و پر کردنِ مربع های پاسخنامه ( به قدری بیخود و تکراری که خطبه های نماز جمعه ) خلاصه ، پرسشنامه ها را انداختند پیش پایمان . یکی از مراقب ها شروع کرد به گرفتن کارت های ورود به جلسه . یک جوری به صاحبان کارت نگاه می کرد انگار بازپرس ویژۀ قتل است ؛ زیرچشمی و بی اعتماد . بلندگو ( هنوز با ضمیرِ she ) گفت شروع کنید . برگ سؤال را برداشتم . پشتِ بلوزِ دانشجوی جلوی ام نوشته بود : « NEVER WALK ALONE »

And this is the best idea to continue this absurd life, however I myself don't believe it.

پ.ن:

1- در گرامر ضعیفم ؛ به طور کلی یه آماتورم !

2- به علت مسائل اخلاقی و ممیزی ، از گفتن بعضی نکات معذور بودم ؛

3- گند زدم توی اون امتحان !

 

10 آبان ماه 1392

۹۲/۰۸/۱۰
محمدحسین توفیق‌زاده

من

یادداشت های شخصی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی