لَمَحات

دمی پیدا و دیگر دم نهان است

آخرین نظرات

  • ۲۱ مهر ۹۶، ۱۴:۴۳ - اشک مهتاب
    :)

۲۹ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

بُزی

ایستاده بر دو پای

برگ های تک درخت میدان شهر را

می خورد .

به سمتش می روم

سلامم می کند

پاسخش می دهم

گله می کند که

از گلّه اش بیرون افگنده اند

-        چرا ؟

-        مُرده ام !

 و موهای سفیدِ گردنش را که کنار می زند

جای دندان گرگ

هویدا می شود .

-        پس چطور این جایی هنوز

اگر که مرده ای ؟

-        این جا جهانِ دیگرِ من است

و این درخت ...

... به دو پا می ایستد دوباره و خوردن ...

-        عدالتِ خداست !

 

30 آذرماه 1392

۰ نظر ۳۰ آذر ۹۲ ، ۲۱:۳۲
محمدحسین توفیق‌زاده

در پهنهْ دشت عمر

حفره ها و نقب ها

و آنک

گنجْ یافته ای که

صندوق عظیم را

پای تپه

خاک می کند .

 

28 آذرماه 1392

۱ نظر ۲۸ آذر ۹۲ ، ۲۲:۰۶
محمدحسین توفیق‌زاده

چرا

آبکش ام آفریده ای ؟

بریز

به من

ای نامتناهی

هر چند

محکوم ام

به تهی

 

28 آذرماه 1392

۰ نظر ۲۸ آذر ۹۲ ، ۱۹:۱۱
محمدحسین توفیق‌زاده

طشتی از خون و کله های کنده ی مرغان

برایت آورده ام

شاید

گم شده ات را

بازیابی

در آن .

 

28 آذرماه 1392

۰ نظر ۲۸ آذر ۹۲ ، ۱۲:۴۲
محمدحسین توفیق‌زاده

اثر انگشت های گُهی ات

روی پستان شیرینم مانده

پاک نمی شود

و جاده ای که در من

گشوده ای

تشویش و درد

از آن می گذرند

لب های چیده ام را بیار

تا

« بمیر » را

توان هجی کردن داشته

باشم .

*

گیلاس های شورِ بی هسته

بی نهایت و پُرخون

و پنجه های گره در گره

و چشم های بسته ...

جاده ای که در من گشوده ای را

حسرت و افسوس عابران اند

صدا و حرف های مکیده ی مرا

به من بازگردان

تا « بگذار بمیرم » را

توان گفتن داشته

باشم

*

نه چشمه

نه جوی

نه برگ روان

تنها چراغِ پیه سوزِ کوچکی در روز

با شعاعی از نورِ سیاه به گردِ خود :

 

- بمیر !

 

و طنین چیچابِ

بوس !

*

- دروغ می گفتم !

- می دانم !

 

28 آذرماه 1392

۰ نظر ۲۸ آذر ۹۲ ، ۰۹:۴۳
محمدحسین توفیق‌زاده

بیدار شد

سنگ

بال گشود

و کنار برکه فرود آمد :

مجمع سنگ های بالدار .

*

شکوهِ

لختِ

درختِ

ریشه در کوه

و عرق سردِ سنگ ها بر جبین :

خدایان حسود .

*

هجوم سنگ های بالدار

به شاخه های

شوکت و استحکام

سقوطِ بال شکستگان و شکسته شاخه ها

به فراموشی دره

*

ریشه در کوه

تنه ای بی سر

خسته جان

و ابرهای بی

باران ؟

 

27 آذرماه 1392

۰ نظر ۲۸ آذر ۹۲ ، ۰۰:۰۵
محمدحسین توفیق‌زاده

پرواز مرده است

و جز ته بلیطی رنگ پریده

از آن

چیزی نمانده است .

پرنده

             - مهابت و آهن

می شکافد آسمان را

و نمی دانم

این چراغ های

بیکرانِ شهر است

یا چشم های بی شمارِ

مرگ

که باز است

بر تک و پویِ

شب آلود

پرنده و من

در دشتِ ابر

 

26 آذرماه 1392

۰ نظر ۲۷ آذر ۹۲ ، ۱۲:۱۶
محمدحسین توفیق‌زاده

سبک آمد

کوله اش را پر کرد

از برگ

سنگین رفت .

 

26 اذرماه 1392

۰ نظر ۲۷ آذر ۹۲ ، ۱۲:۱۵
محمدحسین توفیق‌زاده

رکیک ترین جوکِ آسمانی

هستی

هواپیمایی بی سرنشین

که نازل می شود

بر گور پیامبری دروغین

 

26 آذرماه 1392

۰ نظر ۲۷ آذر ۹۲ ، ۱۲:۱۵
محمدحسین توفیق‌زاده

دوست

ندارم

قدم زدن

با تو را

هیبت هولناک شهر را از یادم می بری

 

24 آذرماه 1392

۰ نظر ۲۷ آذر ۹۲ ، ۱۲:۱۴
محمدحسین توفیق‌زاده

هی

عکاسِ سوژه پرست

دست مرا

با دستِ از هوس آماسیده ات

مگیر

نیفتاده ام

نیشتری نشسته ام فقط

دوربینت را کنار بگذرا

آن قدر ها هم که فکر می کنی

دور

نیستم

فقط

لب هایم

ترکیده است .

 

24 آذرماه 1392

۰ نظر ۲۷ آذر ۹۲ ، ۱۲:۱۴
محمدحسین توفیق‌زاده

این درد بی رنگ را دیگر

دارویی به کار نیست

زخمی بیار .

۰ نظر ۲۳ آذر ۹۲ ، ۰۸:۵۶
محمدحسین توفیق‌زاده

مهره های خاکستری

سربازهای بی سر

رسیده به آخر خط

به خطِ آخر

و آنک

لرزه بر اندام شاه-

کیشِ هم کیشان .

۰ نظر ۲۳ آذر ۹۲ ، ۰۸:۵۵
محمدحسین توفیق‌زاده

دیوار لبخند زد

ترک برداشت

قهقهه زد

فروریخت

و مرد سلام داد !

۱ نظر ۲۳ آذر ۹۲ ، ۰۸:۵۵
محمدحسین توفیق‌زاده

تمامِ شکوهِ ایل

و اندوهِ کوچ

موج می زند

دامان نیلگون این زن

۰ نظر ۲۳ آذر ۹۲ ، ۰۸:۵۴
محمدحسین توفیق‌زاده

استکانِ خالی را

به دیوار می کوبم-

پرنده ای با آب-شُش های گل آلود

در دلم می نالد .

 

22 آذرماه 1392

۱ نظر ۲۲ آذر ۹۲ ، ۲۱:۳۲
محمدحسین توفیق‌زاده

آن شب که می میرم

کور خواهم بود

گنجشکی پر تشویش

در دام شاخسارانِ سَر-به-همِ درخت

و پیشوازِ موذیانه ی عنکبوت

امروز

باد

نخستین شکوفه ام را

بوسه داد .

 

22 آذرماه 1392

۰ نظر ۲۲ آذر ۹۲ ، ۲۱:۳۱
محمدحسین توفیق‌زاده

دهانم را

آب می آگند

از عسل-

مرگ .

 

22 آذرماه 1392

۱ نظر ۲۲ آذر ۹۲ ، ۲۱:۳۱
محمدحسین توفیق‌زاده

ایستاده

پیرمرد در ایوان .

پیش می خرامد

از درون به سویش

دختری بِاَندام

با بازوان سپید گشوده-

هجومِ ابرها

به واپسین ماه .

 

22 آذرماه 1392

۰ نظر ۲۲ آذر ۹۲ ، ۲۱:۳۰
محمدحسین توفیق‌زاده

این که به دندان گرفته

خون چکان

می گریزد

قلبِ من است-

سگی از تبارِ

شمشادهای نتراشیده ی زمستان

 

­22 آذرماه 1392

۰ نظر ۲۲ آذر ۹۲ ، ۱۷:۴۰
محمدحسین توفیق‌زاده